تبليغاتX
روح خاکی - اشعار و داستانهاي زيبا

از شمع بريديم كه پروانه گشته ايم
تفسير عاشقانه ي غمنامه گشته ايم

ما عشق را زياد به بازي گرفته ايم
اينگونه شد كه قسمت افسانه گشته ايم

اسب سياه جهل كجا مي برد مرا
آري نصيب قلعه ي ويرانه گشته ايم

ما فكر مي كنيم كه مستي چشيده ايم
با اين خيال ساقي ميخانه گشته ايم

من صورتم به سيلي غم سرخ گشته است
با سرخ عشق مرشد رندانه گشته ايم

+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط رضا سليماني |

عزیزان ممنون از توجهتون.
مصرع اول بیت سوم یک اشتباه تایپی بود که درستش کردم.

طواف می کند مرا صدای عامیانه ات
کباب می کند مرا دروغ صادقانه ات

تمام لحظه های من حضور عارفانه ای
تباه می کند مرا حضور عارفانه ات

غروب شهر غربتم، قریب شهر نفرتم
غروب می کند مرا طلوع جاودانه ات

رجیم بودن تو را گناه مقتدی شود
رحیم می کند مرا گناه شاعرانه ات

نگاه می کنم تو را هوار می زنم تو را
عذاب می دهد مرا نگاه عاشقانه ات

+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط رضا سليماني |

من از قبایل اشک و طوایف بادم
من از خرابی چشم تو خانه آبادم

میان پیچش گيسوي تاب خورده ی تو
من از «شعور پریشان شدن» به فریادم

صفا و مروه و قدقامتی تو اما من
دری به سوی فضای بهشت شدادم

من از توابع عشق و صداي زهر آلود
که مقتدای شیاطین گورکن زادم

من از دیار محبت من از دیار امید
من از تبار گلستان و عشق فرهادم

چه کوچک است جهانم چه کوچک است جهان
که در قفس به خیال پرنده آزادم

به احتضار رسیدم و اشهدی خواندم
دقایقی که ز چشم قشنگت افتادم


شعور پريشان شدن تركيبي است از حسين شيردل.
+ نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط رضا سليماني |

برای کسی که خودش میدونه کیه.

صدای بهت نفس های جاری ات عشق است
هوای سجده و شمع و قناری ات عشق است

میان پیچش و چالاک قیل و قال جهان
طواف طعم لبان بهاریت عشق است
+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط رضا سليماني |

تقدیم به باراک، باریک و کلفت اوباما


کشته ها را به شهادت همه ترحیم کنید

نقشه ی ظلم و جنایت همه ترسیم کنید


باید از روی جهالت و خرافاتی چند

نوبل صلح به این «زانیه» تقدیم کنید

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط رضا سليماني |

با این وضعیت که بلاگفا رو سیستمم باز نمیشه، میشه گفت مرا آپی میانه ی وبلاگم آرزوست.

چند روز پيش خيلي دلم از يکي گرفته بود. کسي که عشق رو با دوست داشتن قاطي کرده بود. اين غزل رو نوشتم و شرح دادم عشق امروزي رو که به لجن کشيده شده و بجاي اينکه آدم رو به خدا نزديک کنه آدم رو به هوس نزديک ميکنه.


ته مانده هاي عشق در  اين بي نهايتيم

اول    رديف   و   متهم   ايــن    جنايتيم


اسرار ها   ز   پرده ي   خود   ميدريم ما

فرزندهاي     ناخلف      اين     حماقتيم


مجنون نبوده ايم در اين  داستان  عشق

فرهاد هاي    مستند    اين     حکايتيم


ما عشق را قدم به قدم چرک مي کنيم

همدست هاي  بي شرف  اين شرارتيم


افسارهاي  خويش  به  دريا   سپرده ايم

غافل  از  اينکه  نطفه ي غرق  نجاستيم

+ نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط رضا سليماني |

خداوند امروز به تو هدیه ای 86400 ثانیه ای بخشید، آیا یک ثانیه اش را استفاده کردی تا از او تشکر کنی؟
William A. Ward
+ نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط رضا سليماني |

باد جنوب میوزد از غرب راهمان

آلوده شد به کفر و جنایت گناهمان


از داغ های بندگی دانسته ام که باز

یوسف نداشت منظره ی سرد چاهمان


از بس که پیش گورکنان صاف و ساده ایم

زخمی تیر و حادثه شد تکیه گاهمان


گفتم بنوش زهر هلاهل که می شود

مشکی تر از سیاهی غم اشتباهمان


چون ناف ما به قیچی تقدیس پاره گشت

آلوده شد به شهوت شیطان نگاهمان


ما بازتاب نور در این رودخانه ایم

زائیده شد به حقّه ی خورشید ماهمان

+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط رضا سليماني |